بهترین بازیکنان تاریخ رئال مادرید فقط به خاطر گل های زیاد یا جام هایی که برده اند معروف نشده اند. بعضی از آن ها با یک بازی مهم، سرنوشت تیم را تغییر دادند و بعضی دیگر سال های زیادی برای رئال بازی کردند و به نماد این تیم تبدیل شدند. از دی استفانو و پوشکاش گرفته تا رونالدو، مودریچ و راموس، هر دوره ستارههای بزرگی داشته و بررسی بازی های اخیر رئال مادرید هم کمک میکند عملکرد نسل فعلی با استانداردهایی که این اسطورهها ساختهاند بهتر مقایسه شود. در این جا می خواهیم این اسطوره های رئال مادرید را همراه با آمار، افتخارات و کارهای مهمی که برای تیم انجام داده اند، بشناسیم.

انتخاب بهترین بازیکنان تاریخ رئال مادرید فقط با شمردن گل ها انجام نمی شود. بعضی بازیکنان گل های زیادی زده اند، اما بعضی دیگر در مسابقات حساس تیم را نجات داده اند. ماندگاری، تعداد جام، رهبری، بازی های مهم و اثری که هر بازیکن روی باشگاه گذاشته است نیز اهمیت دارند.
| رتبه ⭐ | بازیکن ⚽ | پست 🏟️ | آمار شاخص 📊 | ویژگی ماندگار |
|---|---|---|---|---|
| 1 | آلفردو دی استفانو | مهاجم | 396 بازی، 308 گل | ساخت قدرت اروپایی رئال |
| 2 | کریستیانو رونالدو | مهاجم | 438 بازی، 451 گل | بهترین گلزن تاریخ باشگاه |
| 3 | رائول گونزالس | مهاجم | 741 بازی، 323 گل | نماد وفاداری و رهبری |
| 4 | پاکو خنتو | وینگر | 600 بازی، 182 گل | شش قهرمانی اروپا |
| 5 | ایکر کاسیاس | دروازه بان | 725 بازی | نجات تیم در مسابقات بزرگ |
| 6 | سرخیو راموس | مدافع | 671 بازی، 101 گل | کاپیتان و گلزن لحظه های حساس |
| 7 | فرانس پوشکاش | مهاجم | 262 بازی، 242 گل | میانگین گلزنی بسیار بالا |
| 8 | لوکا مودریچ | هافبک | بیش از 590 بازی | کنترل جریان مسابقه |
| 9 | کریم بنزما | مهاجم | 648 بازی، 354 گل | مهاجم کامل و باهوش |
| 10 | زین الدین زیدان | هافبک | 227 بازی، 49 گل | مهارت فنی و گل تاریخی |
| 11 | روبرتو کارلوس | مدافع چپ | 527 بازی، 68 گل | سرعت و شوت های سنگین |
| 12 | مارسلو | مدافع چپ | 546 بازی، 38 گل | تکنیک بالا و جام های فراوان |
| 13 | فرناندو هیرو | مدافع | 601 بازی، 127 گل | رهبر خط دفاع |
| 14 | امیلیو بوتراگوئنو | مهاجم | 463 بازی، 171 گل | چهره اصلی نسل کرکس ها |
| 15 | هوگو سانچز | مهاجم | 282 بازی، 208 گل | تمام کننده سریع و دقیق |
| 16 | تونی کروس | هافبک | 465 بازی، 28 گل | استاد پاس و کنترل بازی |
| 17 | کاسمیرو | هافبک دفاعی | 336 بازی، 31 گل | محافظ خط میانی |
| 18 | لوییس فیگو | وینگر | 245 بازی، 57 گل | ستاره مهم دوران کهکشانی |
| 19 | رونالدو نازاریو | مهاجم | 177 بازی، 104 گل | استعداد فردی خیره کننده |
| 20 | آمانسیو آمارو | وینگر | 471 بازی، 155 گل | رهبر نسل کلاسیک |
واقعیت این است که رئال مادرید قبل از دی استفانو هم باشگاه بزرگی بود. اما بعد از آمدن او، تیم به یکی از قدرت های اصلی فوتبال اروپا تبدیل شد. این فرق کوچکی نیست. دی استفانو از سال 1953 تا 1964 برای رئال مادرید بازی کرد. او در 396 مسابقه رسمی، 308 گل به ثمر رساند. این آمار برای یک مهاجم بسیار خوب است، اما ارزش دی استفانو فقط با گل هایش مشخص نمی شود.
او در همه جای زمین دیده می شد. گاهی عقب می آمد و توپ را می گرفت. چند ثانیه بعد در خط حمله دیده می شد. برای گرفتن توپ تلاش می کرد، پاس می داد و خودش نیز حرکت حمله را تمام می کرد.
رئال مادرید با حضور او هشت بار قهرمان لیگ اسپانیا شد. اما جام ها فقط بخشی از داستان هستند. دی استفانو ذهنیت باشگاه را عوض کرد. تیم دیگر فقط برای بردن یک مسابقه وارد زمین نمی شد. رئال می خواست یک دوره کامل را در اختیار بگیرد.
مقایسه او با کریستیانو رونالدو کمی سخت است. فوتبال دهه 1950 با امروز فرق زیادی داشت. تعداد بازی ها، شرایط زمین، روش تمرین و پوشش رسانه ای یکسان نبودند. رونالدو گل های بیشتری زد، اما دی استفانو پایه چیزی را ساخت که نسل های بعدی ادامه دادند. بعضی بازیکنان وارد تاریخ یک باشگاه می شوند. دی استفانو خودش بخش بزرگی از آن تاریخ را ساخت.
451 گل در 438 مسابقه رسمی. خواندن همین آمار کافی است تا مشخص شود کریستیانو رونالدو در رئال مادرید چه کار بزرگی انجام داده است. جالب تر اینکه او فقط 9 فصل برای رسیدن به این عدد زمان داشت.
رونالدو در سال 2009 به مادرید آمد. از همان روز نخست، فشار زیادی روی او قرار داشت. هزاران هوادار فقط برای دیدن مراسم معرفی او به ورزشگاه رفتند. همه منتظر بودند ببینند گران ترین خرید آن دوره چه عملکردی خواهد داشت.
چنین فشاری ممکن بود هر بازیکنی را دچار مشکل کند. رونالدو راه دیگری انتخاب کرد. او فشار را به انگیزه تبدیل کرد و از همان فصل های اول شروع به شکستن رکوردها کرد.
ارزش او فقط به تعداد گل ها مربوط نمی شد. رونالدو در مسابقات سخت بیشتر دیده می شد. بازی های برگشت، مراحل حذفی و شب هایی که تیم به گل نیاز داشت، زمان درخشش او بودند. هتریک برابر ولفسبورگ یکی از نمونه های روشن است. رئال بازی رفت را با دو گل باخته بود. رونالدو در دیدار برگشت سه گل زد و تیم را به مرحله بعد رساند.
البته او همیشه آرام نبود. گاهی از تعویض شدن ناراحت می شد. بعضی وقت ها نیز وقتی توپ کافی به او نمی رسید، واکنش نشان می داد. با این حال، این رفتارها نمی توانند رکوردهایش را کوچک کنند.
دی استفانو قدرت اروپایی رئال را ساخت. رونالدو همان قدرت را در فوتبال جدید دوباره زنده کرد. انتخاب میان این دو بیشتر به معیار هر کاربر بستگی دارد.
برای بسیاری از هواداران قدیمی، رائول فقط یک مهاجم نیست. او تصویر سال هایی است که رئال گاهی موفق بود و گاهی روزهای سختی داشت. با این حال، رائول تقریبا همیشه در زمین حضور داشت و عقب نمی کشید.
او 741 مسابقه رسمی برای رئال مادرید انجام داد. این عدد برای سال ها رکورد بیشترین بازی با پیراهن باشگاه بود. رائول همچنین 323 گل زد و تا پیش از کریستیانو رونالدو، بهترین گلزن تاریخ رئال محسوب می شد.
مسیر او هم جالب بود. رائول از رده های جوانان به تیم اصلی رسید و در سن پایین به بازیکنی مهم تبدیل شد. خیلی زود مشخص شد که او قرار نیست فقط چند فصل در تیم بماند.
رائول مهاجمی نبود که با قدرت بدنی مدافعان را کنار بزند. نقطه قوت او فهمیدن جای درست بود. می دانست توپ برگشتی کجا می افتد و مدافع چه زمانی اشتباه می کند.
ضربه های چیپ او نیز معروف بودند. وقتی دروازه بان جلو می آمد، رائول توپ را آرام از بالای سر او رد می کرد. این کار ساده دیده می شد، اما دقت و آرامش زیادی می خواست. رونالدو گل های بیشتری زد و بنزما در ساخت بازی نقش بیشتری داشت. با این حال، رائول برای هواداران معنای دیگری داشت. او سال ها در تیم ماند و میان چند نسل مختلف ارتباط ساخت.
اسطوره بودن فقط با عدد مشخص نمی شود. گاهی واکنش بازیکن پس از شکست و رفتار او در روزهای سخت نیز مهم است. رائول در این بخش همیشه چهره قابل اعتمادی بود.
فیلم های قدیمی فوتبال معمولا سرعت واقعی بازیکنان را خوب نشان نمی دهند. کیفیت تصویر پایین است و حرکت ها کمی کند دیده می شوند. با این حال، وقتی پاکو خنتو صاحب توپ می شود، سرعت بالای او کاملا مشخص است.
خنتو از سال 1953 تا 1971 در رئال مادرید حضور داشت. او در این مدت 600 مسابقه رسمی انجام داد و 182 گل زد. پست اصلی او وینگر چپ بود. او فقط کنار خط حرکت نمی کرد. با سرعت زیاد از مدافع عبور می کرد و توپ را برای مهاجمانی مثل دی استفانو و پوشکاش می فرستاد. گاهی نیز خودش وارد محوطه جریمه می شد و گل می زد.
خنتو در پنج قهرمانی نخست رئال در اروپا حضور داشت. سال ها بعد، بیشتر بازیکنان آن نسل از تیم جدا شده بودند. اما او ماند و به عنوان کاپیتان، نسل تازه را به قهرمانی ششم رساند.
این موضوع اهمیت زیادی دارد. بعضی بازیکنان فقط کنار ستاره های بزرگ خوب دیده می شوند. بعد از رفتن آن ستاره ها، کیفیت آن ها نیز پایین می آید. خنتو چنین بازیکنی نبود. او میان دو نسل مهم باشگاه ارتباط ساخت. هم در کنار دی استفانو و پوشکاش جام برد و هم با بازیکنان جوان تر قهرمان شد.
شاید نام او برای هواداران کم سن کمتر آشنا باشد. اما شناخت تاریخ رئال بدون دانستن داستان بازیکنی که شش بار قهرمان اروپا شد، کامل نخواهد بود.
یک دروازه بان ممکن است بیشتر مسابقه را آرام بگذراند. اما گاهی فقط یک مهار می تواند نتیجه را عوض کند. ایکر کاسیاس در دوران حضورش بارها چنین مهارهایی انجام داد. او از رده های پایه رئال مادرید بالا آمد و در 18 سالگی به تیم اصلی رسید. کاسیاس در مجموع 725 مسابقه رسمی برای باشگاه انجام داد. او در سه قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا نیز حضور داشت.
واکنش سریع، مهار توپ های نزدیک و عملکرد خوب در موقعیت های تک به تک، مهم ترین ویژگی های او بودند. مهاجمان حریف گاهی فکر می کردند گل قطعی است، اما کاسیاس در آخرین لحظه توپ را دور می کرد.
فینال سال 2002 نمونه مهمی بود. کاسیاس مسابقه را از روی نیمکت شروع کرد. پس از مصدومیت دروازه بان اصلی، وارد زمین شد و با چند مهار مهم، برتری 2 بر 1 رئال را حفظ کرد.
البته او نیز نقطه ضعف داشت. در بعضی دوره ها روی توپ های هوایی مطمئن نبود. پایان حضورش در رئال نیز به شکل آرامی پیش نرفت و حاشیه هایی ایجاد شد. این نکات بخشی از داستان هستند و نباید حذف شوند. هیچ بازیکنی همیشه در بهترین حالت خود باقی نمی ماند.
با این حال وقتی صحبت از بهترین دروازه بان تاریخ رئال مادرید می شود، نام کاسیاس خیلی زود مطرح می شود. او فقط جام نبرد. بارها اجازه داد تیم تا مرحله بردن جام زنده بماند.
سرخیو راموس 671 مسابقه برای رئال مادرید انجام داد. او جام های زیادی برد و سال ها کاپیتان تیم بود. اما شاید یک ضربه سر بیشتر از تمام مسابقاتش در ذهن هواداران مانده باشد.
در فینال لیگ قهرمانان سال 2014، رئال مادرید تا آخرین دقیقه از اتلتیکو عقب بود. همه چیز به شکست نزدیک شده بود. مودریچ کرنر را فرستاد و راموس در دقیقه 93 با ضربه سر گل مساوی را زد. اگر آن گل چند ثانیه دیرتر زده می شد، مسابقه تمام شده بود. رئال در وقت اضافه سه گل دیگر زد و قهرمان شد.
راموس در آغاز بیشتر مدافع راست بود. بعد به قلب خط دفاع رفت و به یکی از رهبران اصلی تیم تبدیل شد. قدرت بدنی، پرش بلند و توانایی حمل توپ از ویژگی های مهم او بودند. او روی ضربات ایستگاهی مثل یک مهاجم حرکت می کرد. 101 گل برای یک مدافع آمار بسیار بالایی است.
البته سبک بازی راموس همیشه بدون خطر نبود. او کارت های زیادی گرفت و گاهی تکل هایش دیر انجام می شدند. بعضی جلو رفتن هایش نیز فضای خالی پشت دفاع ایجاد می کردند. راموس همیشه آرام ترین یا کم اشتباه ترین مدافع نبود. اما در لحظه هایی که تیم به یک بازیکن شجاع نیاز داشت، معمولا جلو می آمد. برای رئال مادرید، همین ویژگی ارزش زیادی داشت.
فرانس پوشکاش در 31 سالگی به رئال مادرید پیوست. بعضی افراد درباره آمادگی بدنی و سن او شک داشتند. شاید فکر می کردند دوران اوجش تمام شده است. جواب پوشکاش در زمین داده شد. او در 262 مسابقه رسمی، 242 گل به ثمر رساند. این عدد نشان می دهد که تقریبا در هر مسابقه یک گل زده است.
پوشکاش پای چپ بسیار قدرتمندی داشت. ضربه هایش فقط محکم نبودند، بلکه دقت زیادی نیز داشتند. لازم نبود همیشه داخل محوطه شش قدم باشد. اگر کمی فضا پیدا می کرد، می توانست دروازه را تهدید کند.
فینال سال 1960 یکی از معروف ترین مسابقات او بود. رئال مادرید با نتیجه 7 بر 3 آینتراخت فرانکفورت را شکست داد. پوشکاش چهار گل زد و دی استفانو سه گل دیگر را به ثمر رساند. او مانند وینگرها زیاد نمی دوید. اما جای گیری بسیار خوبی داشت. معمولا زودتر از مدافع متوجه می شد توپ کجا می رود.
داستان پوشکاش یک نکته مهم دارد. سن همیشه به معنی پایان دوران خوب یک بازیکن نیست. او دیر به رئال رسید، اما آن قدر خوب بازی کرد که نامش برای همیشه در تاریخ باشگاه باقی ماند.
شاید اگر رئال به دلیل سن او عقب می کشید، یکی از بهترین گلزنان تاریخ خود را از دست می داد.
ماه های اول حضور مودریچ در رئال مادرید آسان نبودند. بعضی رسانه ها از خرید او انتقاد کردند و حتی او را بازیکنی نامناسب دانستند. خیلی زود مشخص شد که این نظر عجولانه بوده است. مودریچ در سال 2012 از تاتنهام به رئال پیوست. کم کم جای خود را در خط میانی پیدا کرد و به یکی از مهم ترین بازیکنان تیم تبدیل شد.
او با پاس بیرون پا، چرخش های سریع و حرکت زیر فشار شناخته می شد. اما مهم ترین ویژگی اش فهمیدن زمان درست هر حرکت بود. می دانست چه زمانی باید سرعت بازی را کم کند و چه زمانی توپ را سریع جلو ببرد.
مودریچ همیشه پاس گل آخر را نمی داد. گاهی دو یا سه حرکت پیش از گل، توپ را از فشار خارج می کرد. این کار شاید در آمار دیده نشود، اما روی نتیجه مسابقه اثر داشت.
او بازیکنی پر سر و صدا نبود. بیشتر با عملکردش صحبت می کرد. وقتی تیم تحت فشار قرار می گرفت، توپ را نگه می داشت و به بازیکنان دیگر آرامش می داد.
مقایسه او با زیدان جالب است. زیدان حرکت های نمایشی و لحظه های معروف بیشتری داشت. مودریچ مدت طولانی تری در سطح بالا بازی کرد و در تعداد بیشتری از قهرمانی های اروپا نقش داشت. او نشان داد برای کنترل بازی همیشه لازم نیست بیشتر از همه بدود. گاهی کافی است زودتر از بقیه تصمیم درست را بگیرد.
کریم بنزما سال های زیادی کنار کریستیانو رونالدو بازی کرد. در آن دوره، بخشی از کار او باز کردن فضا و کمک به رونالدو بود. به همین دلیل بعضی هواداران ارزش واقعی او را به خوبی نمی دیدند.
بعد از جدایی رونالدو، شرایط تغییر کرد. بنزما به گلزن اصلی تیم تبدیل شد و نشان داد می تواند رهبری خط حمله را نیز بر عهده بگیرد. او در 14 فصل، 648 مسابقه برای رئال مادرید انجام داد و 354 گل زد. با این آمار، در رتبه دوم بهترین گلزنان تاریخ باشگاه قرار گرفت.
فصل 2022 بهترین دوره او بود. بنزما برابر پاری سن ژرمن هت تریک کرد. مقابل چلسی و منچسترسیتی نیز گل های مهمی زد و تیم را به فینال رساند. در سال های نخست، او گاهی موقعیت های ساده را از دست می داد و مورد انتقاد قرار می گرفت. با این حال، مربیان به هوش فوتبالی او اعتماد داشتند.
بنزما سریع ترین مهاجم تاریخ رئال نبود. قدرت بدنی او نیز از بعضی مهاجمان کمتر بود. نقطه قوت اصلی اش فهمیدن بازی بود. او توپ را می گرفت، کمی مکث می کرد و راهی را می دید که مدافع هنوز متوجه آن نشده بود. همین ویژگی او را از یک گلزن عادی جدا کرد.
بعضی بازیکنان با یک تصویر معروف در ذهن هواداران می مانند. تصویر زیدان، ضربه والی او در فینال لیگ قهرمانان سال 2002 است.
روبرتو کارلوس توپ را از سمت چپ فرستاد. ارسال کمی بلند و سخت بود. زیدان بدون کنترل، با پای چپ ضربه زد و توپ را وارد دروازه لورکوزن کرد. این گل یکی از زیباترین گل های تاریخ فینال های اروپایی شناخته می شود.
زیدان از سال 2001 تا 2006 برای رئال مادرید بازی کرد. او در 227 مسابقه، 49 گل به ثمر رساند. آمار گل او مانند مهاجمان بزرگ نیست، اما وظیفه اش نیز فقط گلزنی نبود.
زیدان می توانست با یک چرخش، دو بازیکن را از بازی خارج کند. کنترل توپ او باعث می شد حرکات سخت ساده دیده شوند.
البته دوران حضور او فقط پنج فصل طول کشید. تعداد جام هایش نیز از مودریچ یا کروس کمتر بود. در بعضی فصل ها نیز عملکرد یکسانی نداشت.
در روزهای خوبش کیفیتی نشان می داد که کمتر بازیکنی به آن می رسید. فوتبال فقط عدد و جدول نیست. گاهی یک لمس توپ یا یک حرکت کوتاه، بیشتر از چند آمار درباره کیفیت بازیکن توضیح می دهد. زیدان یکی از بهترین نمونه های این موضوع بود.
وقتی روبرتو کارلوس توپ را جلو می انداخت، مدافع حریف با دو مشکل روبه رو می شد. باید جلوی سرعت او را می گرفت و همزمان مراقب شوت سنگینش نیز بود.
او 11 فصل برای رئال مادرید بازی کرد. در این مدت، 527 مسابقه رسمی انجام داد و 68 گل زد. برای یک مدافع چپ، این تعداد گل بسیار زیاد است. روبرتو کارلوس سه بار قهرمان لیگ قهرمانان و چهار بار قهرمان لیگ اسپانیا شد. او سال ها بخش مهمی از سمت چپ تیم بود.
پاس او برای گل زیدان در فینال سال 2002 یکی از مهم ترین حرکت های دورانش بود. توپ در ارتفاع سختی قرار داشت، اما زیدان آن را به گل تبدیل کرد.
روبرتو کارلوس در حمله بسیار موثر بود. با این حال، جلو رفتن های زیاد او گاهی فضای خالی پشت سرش ایجاد می کردند. بازیکنان دیگر باید آن قسمت را پوشش می دادند. پس سبک او بدون خطر نبود. اما تیم معمولا این خطر را قبول می کرد، چون حضورش در حمله سود زیادی داشت.
او نگاه مردم به پست مدافع چپ را تغییر داد. بعد از روبرتو کارلوس، از بازیکنان این پست فقط دفاع خواسته نمی شد. آن ها باید حمله می کردند، پاس می دادند و حتی گل می زدند.
جانشینی روبرتو کارلوس کار آسانی نبود. مارسلو در حالی به رئال مادرید آمد که همه او را با یکی از بهترین مدافعان چپ تاریخ مقایسه می کردند.
این فشار می توانست هر بازیکن جوانی را دچار مشکل کند. مارسلو کم کم راه خودش را پیدا کرد و به جای کپی کردن روبرتو کارلوس، سبک متفاوتی ساخت. او 546 مسابقه رسمی برای رئال انجام داد و 38 گل زد. مارسلو پنج بار قهرمان لیگ قهرمانان شد و در مجموع 25 جام با باشگاه به دست آورد.
مارسلو فقط کنار خط حرکت نمی کرد. او وارد میانه زمین می شد و با هافبک ها پاسکاری می کرد. گاهی نیز مانند یک وینگر وارد محوطه جریمه می شد. هماهنگی او با کریستیانو رونالدو در سمت چپ، یکی از راه های اصلی حمله رئال بود. مارسلو توپ را جلو می برد و رونالدو به فضای خالی حرکت می کرد.
البته دفاع یک در برابر یک همیشه نقطه قوت اصلی او نبود. در سال های پایانی نیز سرعتش کمتر شد و حریفان از فضای پشت سرش استفاده کردند.
با این حال، در سال های اوج آن قدر در حمله موثر بود که تیم این ضعف ها را قبول می کرد. روبرتو کارلوس با سرعت و قدرت جلو می رفت. مارسلو بیشتر با تکنیک و پاسکاری پیش می رفت. هر دو راه متفاوتی داشتند، اما هر دو در تاریخ باشگاه ماندگار شدند.
دیدن عدد 127 گل کنار نام یک مدافع کمی عجیب است. فرناندو هیرو این تعداد گل را در 601 مسابقه برای رئال مادرید به ثمر رساند. او پنالتی می زد، ضربه آزاد می زد و روی توپ های هوایی نیز خطرناک بود. به همین دلیل آمار گلزنی اش بیشتر از بیشتر مدافعان تاریخ باشگاه شد.
هیرو از سال 1989 تا 2003 در رئال حضور داشت. او فقط در یک پست بازی نکرد. بعضی فصل ها هافبک دفاعی بود و بعضی فصل ها در قلب دفاع قرار می گرفت.
هیرو از عقب زمین پاس های بلند می فرستاد و حمله را شروع می کرد. قدرت سرزنی خوبی داشت و از درگیری های فیزیکی فرار نمی کرد.
او نیز بی اشتباه نبود. مقابل مهاجمان خیلی سریع گاهی دچار مشکل می شد. بعضی وقت ها نیز جلو رفتنش فضای پشت دفاع را باز می گذاشت.
با این حال، خواندن خوب بازی کمک می کرد بسیاری از ضعف هایش کمتر دیده شوند. چیزی که هیرو را خاص می کرد، تعداد زیاد وظایفش بود. دفاع می کرد، بازی را از عقب شروع می کرد، گل می زد و تیم را هدایت می کرد. او فقط یک مدافع نبود. بیشتر شبیه ستونی بود که چند بخش تیم روی آن قرار داشتند.
نام بوتراگوئنو با یک نسل کامل از بازیکنان رئال مادرید گره خورده است. آن گروه را «نسل کرکس ها» می نامیدند. بیشتر اعضای آن نسل از آکادمی باشگاه به تیم اصلی رسیده بودند. آن ها در دهه 1980 فوتبال اسپانیا را زیر کنترل خود گرفتند. بوتراگوئنو چهره اصلی آن گروه بود.
او در 463 مسابقه رسمی برای رئال مادرید بازی کرد و 171 گل زد. مهاجمی سریع و باهوش بود، اما بازی اش شلوغ دیده نمی شد.
بوتراگوئنو حرکت های اضافه زیادی نداشت. با تغییر مسیر کوتاه، مدافع را از جای مناسب بیرون می کشید. سپس خودش یا یکی از هم تیمی ها وارد فضای خالی می شد. یکی از نکات ناراحت کننده دوران او، نرسیدن به قهرمانی جام باشگاه های اروپا بود. آن نسل در اسپانیا قدرت زیادی داشت، اما نتوانست جام اصلی اروپا را ببرد.
به همین دلیل شاید هواداران جوان کمتر از او نام ببرند. نسل های دی استفانو و رونالدو با قهرمانی های اروپایی شناخته می شوند و بیشتر دیده شده اند اما کم توجهی به بوتراگوئنو منصفانه نیست. او در دوره ای که رئال دنبال بازگشت به قله بود، تیم را در بالاترین سطح داخلی نگه داشت.
بوتراگوئنو نشان داد آکادمی فقط برای پر کردن نیمکت نیست. گاهی یک بازیکن جوان می تواند نام یک نسل کامل را بسازد.
هوگو سانچز برای گل زدن به لمس های زیاد نیاز نداشت. گاهی فقط یک پاس کافی بود. او با نخستین ضربه توپ را وارد دروازه می کرد. مدافع هنوز به سمت او برمی گشت و دروازه بان هنوز جای خود را پیدا نکرده بود، اما سانچز کار را تمام کرده بود.
او در 282 مسابقه رسمی برای رئال مادرید، 208 گل زد. میانگین گلزنی او در میان بهترین مهاجمان تاریخ باشگاه قرار دارد.
فصل 1989/90 یکی از بهترین فصل های او بود. سانچز در لیگ 38 گل زد. نکته جالب این بود که بخش زیادی از این گل ها با نخستین لمس توپ ثبت شدند. این آمار نشان می دهد او چقدر خوب موقعیت را تشخیص می داد. لازم نبود توپ را چند بار کنترل کند. پیش از رسیدن توپ تصمیمش را گرفته بود.
سانچز مانند بنزما در ساخت بازی نقش زیادی نداشت. مثل کریستیانو رونالدو نیز از چند بخش زمین حمله نمی کرد. وظیفه او معلوم بود. باید در جای مناسب قرار می گرفت و توپ را وارد دروازه می کرد. همین کار ساده به نظر می رسد، اما انجام همیشگی آن بسیار سخت است.
گاهی یک مهاجم با حرکت های زیبا تماشاگر را سرگرم می کند. سانچز راه کوتاه تری داشت. توپ به او می رسید و چند ثانیه بعد داخل دروازه قرار می گرفت.
تونی کروس معمولا آرام بود. کمتر با توپ می دوید و حرکت های نمایشی زیادی انجام نمی داد. با این حال، مسابقه بیشتر وقت ها به همان سمتی می رفت که او می خواست.
کروس در سال 2014 به رئال مادرید پیوست. او تا پایان دوران بازی خود، 465 مسابقه با پیراهن باشگاه انجام داد.
او 28 گل زد، اما ارزش اصلی اش در گلزنی نبود. پاس های دقیق، تغییر مسیر بازی و تصمیم گیری درست، مهم ترین بخش بازی او بودند.
کروس پاس های سخت را طوری می زد که ساده دیده شوند. توپ های بلند او به سمت مدافعان کناری، بارها خط دفاع حریف را باز کردند.
او در ضربات کرنر نیز نقش داشت. ارسال های دقیقش باعث می شدند بازیکنانی مثل راموس موقعیت گل پیدا کنند. سرعت بدنی کروس خیلی بالا نبود. وقتی فضای زیادی پشت سرش ایجاد می شد، ممکن بود جا بماند. به همین دلیل حضور کاسمیرو در کنار او اهمیت زیادی داشت.
باید منصف بود. خط میانی تاریخی رئال فقط با یک بازیکن ساخته نشد. کروس، مودریچ و کاسمیرو هر کدام وظیفه جداگانه ای داشتند. کروس خوب می دانست چه زمانی توپ را نگه دارد و چه زمانی پاس بلند بفرستد. بازی او پر سر و صدا نبود. اما معمولا دقیق و قابل اعتماد بود.
در خط میانی معروف رئال مادرید، مودریچ با حرکت های نرم دیده می شد. کروس نیز با پاس های دقیق توجه می گرفت. کاسمیرو بیشتر زمانی دیده می شد که در زمین حضور نداشت.
وقتی او بازی نمی کرد، فاصله میان دفاع و خط میانی بیشتر می شد. حریفان راحت تر به سمت مدافعان حرکت می کردند. کاسمیرو 336 مسابقه رسمی برای رئال مادرید انجام داد و 31 گل زد. او در پنج قهرمانی لیگ قهرمانان نیز حضور داشت.
کاسمیرو همیشه پاس های بدون اشتباه نمی داد. گاهی زیر فشار توپ را از دست می داد. بعضی وقت ها نیز برای متوقف کردن حمله مجبور به خطا می شد. اما بخش زیادی از وظیفه او همین کارهای سخت بود. باید جلوی حمله را می گرفت تا بازیکنان خلاق تیم آزادی بیشتری داشته باشند.
گل او مقابل یوونتوس در فینال سال 2017 نیز مهم بود. ضربه اش پس از برخورد به بازیکن حریف تغییر مسیر داد و وارد دروازه شد. بعد از آن گل، رئال کنترل مسابقه را به دست گرفت و با نتیجه 4 بر 1 برنده شد.
هر تیم پرستاره به بازیکنی نیاز دارد که دنبال دیده شدن نباشد. کاسمیرو این نقش را قبول کرد. نبود چنین بازیکنی می تواند حتی بهترین ستاره ها را نیز کم اثر کند.
انتقال لوییس فیگو از بارسلونا به رئال مادرید فقط یک خرید معمولی نبود. این جابه جایی فوتبال اسپانیا را تکان داد و آغاز دوران کهکشانی رئال شناخته شد. فیگو از سال 2000 تا 2005 برای رئال بازی کرد. او در 245 مسابقه رسمی، 57 گل به ثمر رساند.
پست اصلی او وینگر بود. با تغییر مسیر، ارسال دقیق و نگه داشتن توپ، دفاع حریف را دچار مشکل می کرد.
فیگو به اندازه کریستیانو رونالدو گل نمی زد. نقش اصلی او ساخت موقعیت برای مهاجمان بود. ارسال هایش برای رائول، مورینتس و رونالدو نازاریو بارها به گل تبدیل شدند. او همچنین توپ را خوب نگه می داشت و به دیگر بازیکنان زمان می داد تا وارد حمله شوند. انتقال او فشار زیادی ساخت. هواداران بارسلونا از این تصمیم خشمگین بودند. هر بار که فیگو به ورزشگاه سابقش برمی گشت، با واکنش های شدید روبه رو می شد.
با این حال، او در بیشتر دوران حضورش کیفیت بالای خود را حفظ کرد. دوران کهکشانی از نظر تعداد جام به تمام هدف هایش نرسید. اما آمدن فیگو نشان داد رئال می خواهد بزرگ ترین نام های فوتبال را جذب کند. او نخستین ستاره اصلی آن دوره بود.
وقتی رونالدو نازاریو با سرعت به سمت دروازه حرکت می کرد، مدافعان شرایط سختی داشتند. توپ نزدیک پایش می ماند و او می توانست در یک لحظه مسیرش را تغییر دهد.
رونالدو در 177 مسابقه برای رئال مادرید، 104 گل زد. این آمار خوب است، اما برای بازیکنی با استعداد او کمی حسرت نیز به همراه دارد. مصدومیت ها و شرایط بدنی باعث شدند همیشه در بالاترین سطح باقی نماند.
مسابقه او مقابل منچستریونایتد در سال 2003 هنوز معروف است. رونالدو سه گل زد و هنگام تعویض، بخشی از هواداران تیم میزبان برایش دست زدند. چنین اتفاقی در یک مسابقه حساس حذفی به ندرت رخ می دهد.
از نظر استعداد فردی، رونالدو می تواند کنار بهترین مهاجمان تاریخ فوتبال قرار بگیرد. اما جایگاه یک بازیکن در تاریخ باشگاه فقط با استعداد مشخص نمی شود. مدت حضور، تعداد جام ها و اثر بازیکن در چند فصل پیاپی نیز اهمیت دارند.
او لحظه های بسیار زیبایی در رئال ساخت، اما دورانش به اندازه کریستیانو رونالدو یا بنزما طولانی نبود. داستان او در مادرید کمی زودتر از چیزی که هواداران می خواستند تمام شد.
بعد از پایان دوران دی استفانو و پوشکاش، رئال مادرید باید نسل تازه ای می ساخت. آمانسیو آمارو یکی از بازیکنانی بود که مسئولیت این دوره را قبول کرد.
او از سال 1962 تا 1976 برای رئال مادرید بازی کرد. در این مدت، 471 مسابقه رسمی انجام داد و 155 گل زد.
آمانسیو بیشتر در سمت راست خط حمله بازی می کرد. دریبل خوب و توانایی ورود به محوطه جریمه، او را به بازیکنی خطرناک تبدیل کرده بودند.
قهرمانی اروپا در سال 1966 اهمیت زیادی داشت. بیشتر بازیکنان نسل پنج قهرمانی نخست از تیم رفته بودند.
رئال با گروهی تازه و بیشتر اسپانیایی وارد مسابقات شد. خنتو کاپیتان بود و آمانسیو یکی از مهم ترین بازیکنان خط حمله به شمار می رفت. او هنگام روبه رو شدن با مدافع، معمولا به عقب برنمی گشت. تلاش می کرد مستقیم از او عبور کند. این سبک گاهی باعث از دست رفتن توپ می شد، اما در روزهای خوب دفاع حریف را کاملا باز می کرد.
نام آمانسیو برای هواداران جوان کمتر شنیده شده است. با این حال، کنار گذاشتن او باعث می شود بخشی از تاریخ رئال نادیده بماند.
او میان نسل طلایی نخست و دوره های بعدی ارتباط ساخت. آمانسیو ثابت کرد رئال پس از رفتن دی استفانو نیز می تواند بازیکنان بزرگ و تیمی قهرمان داشته باشد.
انتخاب بهترین بازیکن تاریخ رئال مادرید کار آسانی نیست. دی استفانو نقش بزرگی در تبدیل شدن رئال به یک قدرت اروپایی داشت و کریستیانو رونالدو با 451 گل، بهترین گلزن تاریخ باشگاه است. رائول، کاسیاس، راموس، مودریچ و بنزما نیز از مهم ترین چهره های تاریخ رئال به شمار می روند. همچنین خنتو، پوشکاش، زیدان، روبرتو کارلوس، مارسلو، هیرو، کروس و کاسمیرو هر کدام سهم مهمی در موفقیت های این تیم داشته اند. در نهایت، دی استفانو از نظر تاثیر تاریخی و رونالدو از نظر آمار فردی، دو گزینه اصلی برای عنوان بهترین بازیکن تاریخ رئال مادرید هستند.
بهترین بازیکن تاریخ رئال مادرید چه کسی است؟
بیشتر کارشناسان آلفردو دی استفانو و کریستیانو رونالدو را دو گزینه اصلی می دانند.
بهترین گلزن تاریخ رئال مادرید کیست؟
کریستیانو رونالدو با 451 گل رسمی بهترین گلزن تاریخ باشگاه است.
بهترین دروازه بان تاریخ رئال مادرید کیست؟
ایکر کاسیاس به عنوان اسطوره دروازه رئال مادرید شناخته می شود.
پرافتخارترین بازیکنان تاریخ رئال مادرید چه کسانی هستند؟
نام هایی مانند پاکو خنتو، مارسلو، مودریچ، کروس و ناچو در میان پرافتخارترین بازیکنان باشگاه قرار دارند.
چرا رونالدو نازاریو در رتبه های نخست نیست؟
زیرا دوران حضور او در رئال مادرید نسبت به بسیاری از اسطوره های باشگاه کوتاه تر بود.
من خیلی لذت بردم از این مقاله! دی استفانو و پوشکاش واقعا قهرمانان بزرگ رئال مادرید هستند. خصوصا دی استفانو که نقش مهمی در تبدیل رئال به یک سوپر باشگاه داشته. اما من تعجب کردم که فرانسیSCO نامبرده شده. اون هم یکی از بازیکنان بزرگ رئال بود…
سوالی که دارم اینه، تو فکر میکنی کدوم بازیکن رئال مادرید بیشترین تأثیر رو در تاریخچه باشگاه داشته؟ …..
تورج کبیری در 1405/06/07 نظر داده
دیدگاه شما در مورد بهترین بازیکنان تاریخ رئال مادرید | معرفی 20 اسطوره باشگاه چیست؟